محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

480

خلد برين ( فارسى )

آزار دل عاشق بيچاره چرا * او را چه زنى كه روزگارش زده است مولانا حزنى اصفهانى : از شعراى مشهور دار السلطنهء مذكور است . اشعار عاشقانه و غزلهاى عارفانه بسيار دارد و اين بيت از آن جمله است ، نظم : هنوز اين اول عشق است حزنى گريه كمتر كن * كه وقت گريه‌هاى درد دل پرداز مىآيد مولانا هلاكى همدانى : ممتاز شيوهء سخندانى و اشعار آبدارش در نهايت روانى بود . چون در مكتب استعداد ، تحصيل سواد نكرده بود ديگران مسودهء اشعار وى را به بياض مىبردند . اشعار مرغوب دارد . اين يك بيت از آنهاست ، نظم : تو طور من همه دانى و بگذرى به تغافل * هلاك طور تو گردد هلاكى همدانى ملا مظهرى كشميرى : به حسن خط و صفاى رخسار ، يگانهء روزگار و به اشعار آبدار ، شورافزاى بزم شعراى بلاغت شعار بود . در آغاز بهار زندگانى به هواى صحبت همصحبتان روحانى از كشمير به ايران آمد و بعد از مدتى كه كامياب صحبت ارباب كمال بود به وطن مألوف مراجعت نمود . مولانا ملك قمى : از شعراى دانشور آن كشور و هر بيت از اشعار آبدارش به ديوانى برابر است . چون پرتو شمع و چراغ در تاريكى شبهاى تار ، خودنمائى مىكند . به ضرورت روزگار به هند دكن سفر اختيار كرده در آن ديار ملازم ابراهيم عادلشاه گرديد و در نظم كتاب « نورس » كه نه هزار بيت است مشاركت مولانا ظهورى اختيار نموده آن كتاب را به اسم عادلشاه در سلك نظم كشيدند و چون رسد هر يك چهار هزار و پانصد بيت مىشد نه هزار تومان بالمناصفه صله يافتند . ملا فهمى كاشى : كهنه كشتىگير معركهء سخنورى و بعد از مولانا محتشم به زعم خود بالانشين بزم شاعرى بود و خود را استاد شعراى